امروز از اون روزاست که سر هر موضوعی دلم میخواد 1 کنم
سر فوت مادر بزرگ نامزد سابقم،(دیروز فوت کرده)
سر کلیپی که تو اینستاگرام دیدم
سر هپی که بزرگ شده و نمیدونم عقیمش کنم یا نکنم
سر گرسنگیم به خاطر رژیمی که گرفتم
سر کش مویی که دیشب سرکار گم کردم
سر چاییم که کنارمه و سرد شده....
سرهرچی...
صبح از سرکار اومدم خونه رفتم قبرستون سر خاک
مادر بزرگ بهنام
تا تونستم گریه کردم
یه ساعتم نشستم و برگشتم خونه
تو تموم اون یه ساعت خدا خدا میکردم که کسی از خانواده شون
نیاد...و خداروشکر که نیومدن
الانم یه بغضی تو گلومه که هر لحظه ممکنه بترکه...
برچسب:
نویسنده: رویا رضاپور