خرید بک لینک

اقا اون کاری که میخواستم بکنم نشد

یعنی سعیمو کردم ولی نشد....

وقتی فهمیدمنمیشه تو خیابون بغض داشت

خفه م میکرد دیدم هیچ جانمیشه گریه کرد رفتم نشستم بالای

سر یه قبر تو امامزاده تا تونستنم گریه کردم...

بعد یه ساعت گریه با چشمای پف کرده بلند شدم و

دوباره شدم شادی که انگار هیچی براش مهم نیست

برچسب: نویسنده: رویا رضاپور تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:52

صفحه بندی