اشتباهات بی پایان من - تاریخ: 1399/4/16 ساعت: 2:40
زندگی خیلی به من درس میده نمیدونم چرا اینقدر در برابر فهمیدنشون دارم مقاومت میکنم اگه یه درصد از چیزایی که تجربه کردم رو سرلوحه خودم قرار بدم حال و روزم خیلی بهتر از اینا میشه ولی نمیدونم ادم چرا ای
وضع جالب خانواده من! - تاریخ: 1399/4/16 ساعت: 2:40
از ۵ سال پیش که جدا شدم از خانوادم هیچ پول تو جیبی رو قبول نکردم قبول نکردم که هیچ سعی کردم کمکم بکنم قدیمیا میدونن که تا پارسال از حقوق یه ماهم فقط واسه خودم ماهی ۲۰۰ تومن میموند رسید به جایی که نب
۱۳۹۹ - تاریخ: 1399/2/9 ساعت: 2:08
اقا سال نوتون مبارک باشه ایشالله که زودتر کرونا تموم شه و دوباره حال دلمون بهتر شه من فعلا قرنطینه م و مشکوکم به کرونا واسه همین فعلا اجازه نمیدن برم سرکار حالا باز پس فردا میرم واسه ازمایش ببینم چی میشه
زندان زنان!!! - تاریخ: 1398/12/27 ساعت: 9:42
سلام امروز دومین روزیه که منو جابه جا کردن سرکار من و از بخش بچه های ایزوله به بخش بزرگسالان فرستادن کارم خیلی سخت تر و بیشتر شده 1 اسفند اولین شیفتم بود کلمه افتضاح واسه اون روز کمه یه چیزی بیشتر
هیچ کسی نیست؟؟؟؟ - تاریخ: 1398/12/27 ساعت: 9:42
تو این ۷ روزی که خونه بودم فقط خوابیدم اونوقت یکی نیس به من بگه دختر تو عقل نداری؟ چرا تمیز کردن اتاقتو میزاری واسه روز هشتم و یه روز قبل از سرکار رفتنت؟؟؟ بعد اونوقت یکی دیگه نیس بگه وقتی تو اتاق ت
قرارِ ۱ ساله - تاریخ: 1398/12/27 ساعت: 9:42
اینقدر فکرم درگیره که حد نداره اولین بار تو تاریخ۶ ساله ی وبلاگ نویسیم تو فاصله ۴ ساعت ۳ تا پست میزارم!!! بچه ها شاید خیلیا بتونن تو خونه خودشون رو قرنطینه کنن ولی کار ما ازاون کاراست که نمیشه تعطیلش
کرونا - تاریخ: 1398/12/27 ساعت: 9:42
وای وای اصن نمیتونم باور کنم بعضی از مردم اینقدر اشغالن من بابام تو اژانس کار میکنه یه رستوران تو محلمون هست زنگ میزنن ماشین میخوان حال اشپزشون بد بوده الکی به بابام میگن با موتور خورده زمین ببرش بی
کرونا... - تاریخ: 1398/12/27 ساعت: 9:42
سلام فعلا بابام هیچ علایمی نداره دایم داریم چکش میکنیم ایشالله که چیزی نباشه
ابان پر حادثه - تاریخ: 1398/11/2 ساعت: 19:36
اقا سلام علیکوم خوبین؟خوشین؟ اقا من خوبم ۴۸ ساعته بالای سر یه مددجو تو بیمارستان امام خمینی ام دارم از خستگی میمیرم گفتم حالا که وقت دارم یه پست بزارم و بگم از روزایی که گذشت ابان که تلخ گذشت خیلی ت
گاو پیشونی سفید - تاریخ: 1398/11/2 ساعت: 19:36
اقاسلام علیکوم گفتم میام ونتیجه ی داستان خواستگاری رو براتون مینویسم! قرار بود خانوادهی محمدخان پنجشنبه شب همگی جمع شن خونشون و درمورد خواستگاری و بقیه مسایل مربوط به ایشون صحبت کنن! نگو اقا محمد که
POOBON - تاریخ: 1398/11/2 ساعت: 19:36
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پ
استعفا☹ - تاریخ: 1398/11/2 ساعت: 19:36
اقاسلام دیروز خیلی روز ناراحت کننده ای رو سرکار گذروندم اونقدر ناراحت کننده که میخواستم همون لحظه استعفاا بدم و بیام بیرون ☹ تصمیم گرفتم بعد از بهار بگردم دنبال یه کار دیگه و ازاینجا استعفاا بدم☹
نظرسنجی - تاریخ: 1398/11/2 ساعت: 19:36
نمیدونم از دوستای قدیمی کیا هنوز اینجا میان ولی این پست و میزارم لطفا لطفا هرکییی این پست و خوند حتما حتما نظرشو برام کامنت کنه اگه تو یه شغلی باشی که حقوقت خیلی خوب باشه بیمه داشته باشی و همه چیت س
شادی تتوکار میشود!!!! - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:52
اقاااا سلاام علیکوووووم اول اینکه ورود استیکرارو به بلاگ تبریک میگم دوم اقا حالتون چطوره؟؟؟؟اصن دلتون برام تنگ نشده؟؟ نمیگید اینشادی سه ماه نیست نه یه کامنتی نه چیزی اصن دیگه بهم سر میزنید؟؟؟ این مد
غلام رضای بی جنبه - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:52
اقا سلام علیکوم دارم سعی میکنم یه کم بیشتر واسه وبلاگم وقت بزارم چند روز پیش داشتم ارشیومو میخوندم و دیدم که من قبل از اینکه سرکار برم چقد بیشتر تو وبلاگم بودم و الان گاهی چندماه میشه و وقت نمیکنم به
من برم هیچکی تنها نمیشه... - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:52
قبلا حقوقمو که میگرفتم با سونیا میرفتیم شهریار و کل خیابونا و مغازه هارو میگشتیم قبل تر ازاونم با مامان اینکارارو میکردیم انگار من عادت کرده بودم که تنهایی خرید نرم تنهایی پیتزا نخورم روزگار کاری کرد
من بی تفاوت نیستم - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:52
اقا اون کاری که میخواستم بکنم نشد یعنی سعیمو کردم ولی نشد.... وقتی فهمیدمنمیشه تو خیابون بغض داشت خفه م میکرد دیدم هیچ جانمیشه گریه کرد رفتم نشستم بالای سر یه قبر تو امامزاده تا تونستنم گریه کردم... بعد یه ساعت گریه با چشمای پف کرده بلند شدم و دوباره شدم شادی که انگار هیچی براش مهم نیست
25 سالگی - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:52
سلام 15 روز از ماه دوست داشتنی من میگذره ابان! ماه من! اقا من خوبم یعنی خوب که نه ولی سعی میکنم با همه ی مشکلات بازم خوب باشم خیلی حرف تو دلمه ولی وقتی میشینم پای لپتاپ که بنویسم نمیدونم از کجا بای
خودکشی - تاریخ: 1398/4/14 ساعت: 0:28
سلام دوستان من بلاخره اومدم اول اینکه سال جدید رو بهتون تبریک میگم و امیدوارم سال خوبی رو شروع کرده باشید امسال اصلا عیدی وجود نداشت یعنی من که اصلا حس نمیکردم عیده سیل امسال خیلی هارو داغدار کرد و
پول!مسئله این است! - تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 1:21
یه کم ترسیدم همش میگم نکنه ی نفر بعدی که اخراج میشه من باشم این ماهم 8 نفرو اخراج کردن ... به فکر یه کار خونگی افتادم دارم در مورد میوه خشک کردن تو خونه تحقیق میکنم اگه بتونم پول جورکنم حتما دستگاهشو میخرم

برچسب‌های مرتبط

اشتی چت | اشتی نوش افرین | اشتی با ریاضی | ابانا الذي | آبان موزیک | ابانا الذى قبطى | ابانا الذى بالانجليزى | ابانا الذي في السموات english | ابانا الذي في السموات كلمات | ابانا الذي في السموات بالسرياني